خرید بک لینک
گیرم که مرا دوست داشتی!

گیرم که مرا بوسیدی حتی!

مگر آرزوهای من تمام میشود...?

مگر میشود باشی و تو را نخواست?

مگر میشود تو را بخواهم و برای همیشه عاشقت نشوم?!

برچسب: چه آرزویی دارید,چه آرزویی داری,چه آرزویی کنم,شما چه آرزویی دارید؟,مواظب باش چه آرزویی میکنی, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 7:38

شعر، اختراع چشم های توست! باور کن اگر پلک نزنی، شاعران بیچاره ترین آدمهای زمینند... یک پای ادببات همیشه خواهد لنگید، اگر نگاه تو نباشد... . . پ.ن یه شب خوب...یه دوست خوب...و یه یادگاری خوب س_م_سکوت

برچسب: س م س سکوت,اس م س سکوت,س م س های سکوت, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

همیشه بی هوا حرف میزدی، یکدفعه شروع میکردی به خاطره تعریف کردن از بازی های کودکی ات...خانه ی قدیمی تان...دوستانت... نمیدانم منکه گوش نمیدادم... هیچوقت نتوانستم حرفهایت را گوش دهم، و تو فکر میکردی برایم مهم نیست... تو که صدای خودت را نشنیده ای... نمیدانستی، تو که شروع میکردی به صحبت کردن ، فکر میکردم باید، چشمانم را ببندم و خود را به آسمان بسپرم و تو برایم لالایی بخوانی... و من در صدایت غرق میشدم... . . پ.ن صدایت...!بی حواسی...!صدایت...!دلتنگی...!

برچسب: صدایت را دوست دارم,صدایت میکنم هر شب,صدایت میزنم بشنو صدایم,صدایت میکنم,صدایت را شنیدم,صدایت میکنم بشنو صدایم,صدایت را,صدایت میزنم,صدایت,صدایت که ببارد, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

دلم، یک پنجره میخواهد, که "تو" آنسویش ، لم داده باشی در پهنای آفتاب، گونه هایت ، بوسه های پروانه ای را میزبان باشد، و لبهایت ، ساقه ی گلی را به بازی بگیرد... و من، در این سوی پنجره، هوایت را بغل بگیرم، و تپشهای قلبت را تنفس کنم، و از آینه ی کوچکم زیباییت را عمیقتر ببینم، و دل خوش کنم به اینکه، "اجسام از آنچه شما در آینه میبینید به شما نزدیکترند..." پ.ن یه شب خوب...! با تو...! شعر...! تنهایی...!با تو...!

برچسب: هوای تو,هوای توچال,هوای تورنتو,هوای تو یراحی,هواي تو مهدي يراحي,هوای تو نیلا,هوای تو محمد اصفهانی,هوای توچال اسکی,هوای تو داره دنیامو میگیره,هوای تو دارم, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

میشود کمی نزدیکتر باشی? مثلا هر روز صبح ار پشت پنجره ی کوچک اتاقم رفتنت را نظاره باشم، که با عجله از خانه بیرون میزنی، بند کفشهایت را یک قدم در میان میبندی، به دکمه افتاده ی پیراهنت اخم میکنی، لقمه ی نصفه در دهانت را به زور قورت میدهی ... و من با شاخه گل رزی لیوان آب تعارفت می کنم...!... پ ن دیوانگی... هزیان...توهم...دیدار نزدیک... .

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

مهربانیت را از آخرین پاییز به یادگار دارم... وقتی با همان پیراهن سفید همیشگی، کوچه را پابرهنه، تا دیدارم دویدی... آنروز جان گرفتن آرزوهایم در سکوت چشمهایت خلاصه شد... سکوتی همیشگی ... و مهری که با بودنت هرگز به آبان نرسید... پ ن . ماه مهر... پاییز... با تو...شعر...باتو...مهر تمام نمیشود...

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

وقتی دلتنگت میشوم قدم میزنم... قدم میزنم و به هر نیمکتی که میرسم، رویش مینشینم... منتظرت....! و آنوقت چشمانم را میبندم و کمی تو را کنار خودم میبینم... که برایم شعر میخوانی... با همان بغض صدای همیشگی ات... مسخره است نه! ولی حالم بهتر میشود... اما امروز آنقدر دلتنگم ، که انگار تمام نیمکت ها را رنگ زده اند و رویش تابلو زده اند نشستن ممنوع.... !

برچسب: نیمکت خالی,نیمکت سپیده,نیمکت تنهایی,نیمکت چوبی,نیمکت سبز,نیمکت پارک,نیمکت علی بابا,نیمکت بدنسازی,نیمکت داغ,نیمکت پارکی, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

در آخرین عکسمان آنقدر مرا دوست داری که باورم نمی شود رفته ای... (آرش امینی) یادش بخیر! یادش بخیر... یادش بخیر... یادت بخیر! یادت بخیر... یادت بخیر... . پ.ن یه شب تلخ...بی تو...حتی ماه هم خواب است امشب...

برچسب: دلم گرفته,دلم گرفته ای دوست,دلم گرفته شعر,دلم گرفته خدا,دلم گرفته ای رفیق,دلم گرفته ای خدا,دلم گرفته است,دلم گرفته برایت,دلم گرفته از خودم,دلم گرفته به انگلیسی, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

سایه ی رقصان اقاقی ها لب دیوار، و پریشانی چشمهایت که از پشت شیشه ی اتاقت جاده را منتظر است، دلم را می لرزاند... نزدیکتر بیا... کنارم بنشین و برایم از هم آغوشی مهتاب با ماهی ها بگو... کمی، بودنت را میخواهم... . پ.ن سایه ی خیالت... تنهایی...تو...

برچسب: خیال آمدنت دیشبم,خیال آمدنت,شب شد خیال آمدنت,شب شد خیال آمدنت را,شب شد خیال آمدنت را به, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:05

تلخم! شبیه قهوه ای که از انتظار یخ شده است... غمگینم! شبیه دختری که مادرش به زور , موهایش را کوتاه کرده است... و دلتنگم، شبیه.... مادری نازا برای فرزندش... پ.ن دلتنگی...و تو که هرگز نمیدانی...

برچسب: شبانه های من,شبانه هاي من,بی خوابی های شبانه من,گریه های شبانه من,دلتنگی های شبانه من,دلنوشته های شبانه من,بغض های شبانه من,یادداشت های شبانه من,سمفونی های شبانه من,شبانه های تنهایی من, نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 1:04

صفحه بندی